تبليغاتX
دلتنگي هاي مريم تنها

 

 

سلام یاران مهربانم :

شرمند‌ه‌ام اگر دیر به دیر به روز میشوم

حقیقت اینکه حدود یک سالی هست که کار جدیدی نگفته‌ام

و کار های قدیمی هم که زهر مکرره... اما با اجازه‌ي شما ...

دو تا از همون کارای قدیمی تقديم‌تان :

-----------------------------------------------------

دلم گرفته از شما که نامتان عروسک است

و قصه گوی لال هر کدامتان عروسک است

شما امامزاده نیستید و مثل قصه ها

کبوتر و فرشته و امامتان عروسک است

نگاه شیشه ای تان به دستهای آهنین

سپس جوابگوی هر سلامتان عروسک است

و قلب کوکی شما شبیه بمب ساعتی ست

میان سینه های هر کدامتان عروسک است

اگرچه دست (منزوی) در آرزوی (ماه)ماند

ولی شما فقط( خیال خامتان ) عروسک است

پس از هبوط سیزده در انتظار معجزید

و بی خبر که حامل پیامتان عروسک است

دوای دردهایتان دخیل و آب و دانه نیست

 کبوتر نشسته روی بامتان عروسک  است 

------------------------------------------                    

شاعر غزل نوشت ..خدا هم عروسک است

با یک ردیف زشت ..خدا هم عروسک است

این جمله را شبی که خدا گیج خواب بود

با خاک او سرشت ..خدا هم عروسک است

دست خدا نبود که دستان روزگار

در فال او نوشت ..خدا هم عروسک است

شاعر به حوریان خدا فکر میکند

شاید که در بهشت خدا هم عروسک است

شاید شکست خورده خدا از خدا تری

شیطان شده فرشته ..خدا هم عروسک است

شاعر در این زمینه به باور نمیرسد

یعنی خود سرشت خدا هم عروسک است ؟

یک آسمان ورق من و تو آس مان خراش

هی خشت روی خشت خدا هم عروسک است

من خسته از خدا و خدا خسته از خودش

انگار سرنوشت خدا هم عروسک است

---------------------------------------------------

 

منتظر نقدتان هستم.شاد باشید تا همیشه ها .

 

+ نوشته شده توسط سید جواد طباطبایی ( تنها ) در یکشنبه 1388/07/12 و ساعت 1:23 |

 

سلام دوستان مهربانم(از همین جا به اطلاع همه دوستان میرسونم که حسن قائم مقام (حسام)که متن های ادبی زیبایی مینویسه اومده به دنیای مجازی و وبلاگ زده  که تو پیوندهای من هست بهش سر بزنید و از مطالبش استفاده کنید.متشکرم )

-------------------------

بالاخره زمان امتحان فرا رسید و آزمون کاردانی به کارشناسی داده شد

 در مورد نتیجه ی آن فعلا صحبتی نمیکنم

 تا شهریور ماه بیاید و هر چه خدا بخواهد

 به قولی تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

بگذریم.

بعد از چند هفته دوری امروز رفتم جلسه انجمن .

 خوشبختانه جلسه ی خوبی بود

 هم دوستان جدید را دیدم و هم قدیمیترها را...

 مسلم فدایی. بهمن نشاطی .مهدی جلیلی

و مختار عزیزم که همیشه زحمت ویرایش پستهای من به دوش اوست.

و البته یک دوست عزیز به نام آقای جهانگیری که از صحبتهایشان

 استفاده کردم.

و اما شعر !

با شرمندگی فراوان باز هم قدیمی.

-----------------------------------------------------------

(قاصدک)

------------

خانه خلوت .کوچه دلگیر. آسمان بی شاپرک                  

میکشد از پشت این دیوار تنهایی سرک   

 جای خالی نگاهت بغض درد آلود من   

بی نصیب از شانه هایت تکیه گاهم نی لبک  

روبرو عکس تو بر دیوار میخندد به من  

خنده هایت روی زخم سینه میپاشد نمک 

گریه هایم را سکوت کوچه رسوا میکند   

همصدا با ناله هایم ، آسمان ، دریا ، فلک    

شعر های عاشقانه لحظه های انتظار 

کاش می آورد لیلا را غروبی قاصدک     

 

   (مرداب)

-------------

چندیست در محاصره ی آسمانخراش  

تسلیم آهنیم و سیمان و قیر پاش   

آلوده ایم و مست هزاران پیاله دود   

جنگل بیا به صورت انسان هوا بپاش 

کربن تمام پنجره ها را سیاه کرد 

بیهوده پشت شیشه ی شب منتظر نباش   

هی دست و پا به دامن مرداب میزنیم  

هر لحظه پست تر خفه تر مزد این تلاش   

گاهی اگر به سمت خداوند میرویم    

یک لحظه است زود گذر مثل یک فلاش ...

باید خدا دوباره بسازد جهان و با...

ترفند دیگری برساند به انتهاش

---------------------------------------

 منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.

شاد باشید تا همیشه ها ...  

                               

+ نوشته شده توسط سید جواد طباطبایی ( تنها ) در دوشنبه 1388/05/05 و ساعت 23:40 |

                         

سلام دوستان مهربانم .

----------------------------------------------

شرمنده ام که نتوستم به قولم وفا کنم و اول هر ماه به روز کنم.

قولم را پس میگیرم و میگم هر وقت خدا خواست به روز میکنم.

و اما یک خبر...

انتشارات سخن گستر مشهد با تلاش آقای محسن سراجی و همکارانشان

دائره المعارف نویسندگان و شاعران جوان را در یک مجموعه ی ۳ جلدی به

چاپ رساندند .

که بیوگرافی و شعری از بنده ی حقیر نیز در جلد دوم آن به چاپ رسیده است.

مجموعه ی فوق امسال در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد.

و اما شعر...

روز مادر گذشت روزی که همه ی ما جهت قدر دانی از زحمات مادرانمان در حد

توان خود برای آنها هدیه ای تهیه میکنیم .

تا لبخند را بر روی لبانشان بنشانیم.من یک غزل تقدیم میکنم

به مادری نمونه و صبور...

تقدیم به همسرم

که صبر از دست او به ستوه آمده است...

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

------------------------------------------------------

خوشا به حال دل من که مبتلای شماست

و خوش به حال خدایی که آشنای شماست

چه بیت های نجیبی نشسته در غمتان

که این همیشه ی تنها غزلسرای شماست

هزار چاه نرفته فقط سکوت سکوت

هزار بغض فروخورده در صدای شماست

شبانه های پیاپی سحر سحر بیدار

طلوع معجزه ای در شبانه های شماست

تو و جزیره ی مریم ....و هفت سال سکوت

چه راز سبز غریبی در این وفای شماست

چه سرنوشت قشنگی که تا همیشه غزل

اسیر حس زلال ترانه های شماست

سلام حضرت مادر صبور بی همتا

خوشا به حال بهشتی که زیر پای شماست

-----------------------------------------------------

و چند دوبیتی به یاد روزهای عشق و شعر و ...

------------------------------------------------------

در این شبهای تارم تا بیایی

ستاره میشمارم تا بیایی

و روی ردپایت تا خود صبح

سرم را میگذارم تا بیایی

 

دل دیوانه ام را دربدر کرد

شکست و بار خود بست و سفر کرد

منم یاری گرفتم دل شکستم

کمال همنشین در من اثر کرد

 

شبم در حسرت فانوس چشمت

دلم دلتنگ اقیانوس چشمت

نگاهم کن از آن بالا که امشب

بیایم آسمان پابوس چشمت

 

من و این چشمهای تا سحر باز

تو رفتی تا دلم را بشکنی باز

نوشتی در جواب شعرهایم

کبوتر با کبوتر باز با باز

 

تو را چون سیب سرخی چیده ام من

و با چشمان تو خوابیده ام من

مرا از بازی دنیا مترسان

عزیزم گرگ باران دیده ام من

 

میان کوچه مردی مست جان داد

شراب آسمان در دست جان داد

تمام شب به یادش شعر گفت و...

کتاب شعر خود را بست جان داد

 

(برای نفسم:مریم)

 

کبوتر میفرستم سوی آقا

و گریان میروم تا کوی آقا

دوبیتی ها دخیل دردهایم

و مریم کاش بود آهوی آقا

-------------------------------------------------

منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.

شاد باشید و التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط سید جواد طباطبایی ( تنها ) در پنجشنبه 1388/03/28 و ساعت 1:42 |

 

سلام همراهان مهربانم.

این روزا شدیدا دارم واسه امتحان کارشناسی میخونم و کمتر فرصت دیدار

به دست میاد.

از این پس اول هر ماه به روز میکنم به امید خدا.

یه دوستی گفت شعر جدید بنویسم باور کنید ندارم.

هر چی هست شعر های کتابه و ...که بیخیال.

واسم دعا کنید.

راستی ۳۱ فروردین به قول سید مهدی جلیلی عزیز انگشتهایم را روشن کردم

و تولدم مبارک شد و وارد ۳۴ امین سال زندگیم شدم وای که چقدر زود دیر شد.....

به این بهانه دو تا شعر قدیمی که دوستشون دارم تقدیم میکنم

 و یک غزل هم نسبتا جدید.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید...

--------------------------------------------------------------------- 

 دستی تکان بده حالا که میروی

 دلتنگ میشوم تنها که میروی  

 پیشانیت اگر خط خوردگی نداشت   

 میخواندمش که تو  "تو با که میروی

 لیلا نگاه کن در چشمهای من  

 حالا بگو کجاست آنجا که میروی

 نفرین نمیکنم شاید ببینمت  

 دنیا به کام تو هر جا که میروی 

 یک لحظه صبر کن شاید ندیدمت 

 دستی تکان بده حالا که میروي

  +

 دستی تکان نداد وقتی دلم شکست 

 باور نمیکنم شاید نداشت دست  

 هرچند میشنید فریادهای دل 

 اما غریبه وار از کوچه رخت بست  

 من با خیال او اینجا نشسته ام   

 او بیخیال من با دیگری نشست

 دیریست مانده ام بیهوده منتظر  

 ایکاش میرسید لیلا ز دور دست 

 هرگز ندیدمش اما هنوز هم    

 نفرین نمیکنم شاید نداشت دست

------------------------------------------

   از سال ۷۶ بود یادش بخیر.....

------------------------------------------

و یک غزل که......................

 یادت که هست عطر خوش خنده در اتاق 

 یک استکان چای شما  بنده در اتاق  

 تکثیر واژه های (که من عاشق توام)   

 در انعکاس چشم دو گوینده در اتاق

 پرواز دستهای من و تو به سوی هم 

 تکرار بوسه های پراکنده در اتاق

 آغاز سبز.....بازی بی پرده....نرد عشق

 یک اشتباه سرخ....دو بازنده در اتاق  

 ما هر دو باختیم در آن بازی عجیب 

 حتی نگاه پنجره شرمنده در اتاق 

 بالا هزار چشم به ما خیره مانده بود  

 تشکیل شد چه ساده دو پرونده در اتاق

 حالا به افتخار دو تابوت شعله ور 

 ابلیس قبر من  و تو را کنده در اتاق  

--------------------------------------------------------------------------

    .منتظر نظرات شما هستم.شاد باشید تا همیشه.

 

+ نوشته شده توسط سید جواد طباطبایی ( تنها ) در چهارشنبه 1388/02/02 و ساعت 23:31 |

Javascripts



welcome welcome